دلم میخواد...

درخواست حذف این مطلب

دلم میخواد برم سفر. برم شمال، ازین خونه ها که توى روستاست بگیرم و چند روزى دور از همه با خودم باشم. یا برم قشم، من عاشق دریام. از صبح بشینم کنار ساحل تا هر وقت که خسته بشم.

دلم میخواد بى دغدغه باشم. اولا که بچه مدرسه اى بودم، تمام فکرم امتحانا بود، بعد شد کنکور و بعدشم ، منتظر بودم تموم بشه، جورى میگذشت که انگار قرار نبود هیچ وقت تموم بشه.

از وسطاش خودمو درگیر ارشد و چند روز بعدشم رفتم سرکار. ارشد که نتیجه نداد. الانم که درسم تموم شده و سرکار نمیرم همه ى فکر و ذکرم شده اون آرزویى که دارم.

آرزومه، میدونم، آرزومه بهش برسم، اما.. دلم میخواد آروم باشم، انقدر نگران نباشم.

تا به خودم میگم سخت نگیر و کارایى رو انجام بده که دوست دارى، این فکر میاد توى ذهنم که نه! باید بخونى و تلاش کنى تا به آرزوت برسى. بعد انقد استرس میگیرم که ذهنم شروع میکنه به خیال پردازى. نه به تفریحم میرسم و نه به درسم! به خودم حق میدم، دست روى هرچیزى گذاشتم نشده... از همون اولش، به ٩٠٪ شون نرسیدم، پس حق دارم بترسم!

روزى چند ساعت فکر و انرژیم صرف این چیزا میشه.

واقعا دلم میخواد آرامش داشته باشم و انقد دلشوره ى فردامو نداشته باشم..